X
تبلیغات
عاشقانه - به هوش بودم...

عاشقانه

من و سیمای زندگیم...

به هوش بودم...

...

 

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم
...
حكايتي ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصيحت مردم حكايت است به گوشم
...
مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني
كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم
...
من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
كه گر ز پاي در آيم بدر برند به دوشم
...
مرا به هيچ بدادي و من هنوز بر آنم
كه از وجود تو مويي به عالمي نفروشم
...
مرا مگوي كه سعدي طريق عشق رها كن
سخن چه فايده گفتن كه پند ميننيوشم
...
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
كه گر مراد نيابم بقدر وسع بكوشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 1:3  توسط عارف  |