من هميشه گرمای بدنتو ، آرامش وجودتو كم دارم .

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه هروقت دلم گرفت سرمو رو شونه هات

 

بزارم و يه دله سير گريه كنم آخه شونه های تو مطمين ترين تكيه گاه واسه این دل

 

عاشقه ...

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه هر وقت دوست داشتم بپرم بغلت و

 

ببوسمت ...

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه هر وقت احساس ترس كردم بيام و تو منو تو

 

آغوشت بگيری آخه آغوش تو آرامش بخش ترينه واسه منه بی قرار ...

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه اگه به مشكلی برخوردم تو كمكم كنی آخه

 

من به جز تو كسی رو ندارم كه دلش برام شور بزنه ...

اگه نزدیک بودی اون وقت تو بغلم فشارت ميدادم اونقدر كه با تك تك سلولهاي بدنم

 

عجين بشی.

 

آرزوی من اينه ميدونم چيز زيادي از خدا خواستم ولي چيكار كنم دله ديگه كاريش

 

نميشه كرد ...

 

يعنی ميشه؟ ميشه که يه روز ببينمت؟ ميشه به آرزوم برسم؟ .. به تو كه تمام

 

زندگيم هستي... تو هم همينو ميخوای. ميدونم...

 

من بهت ايمان دارم...

 

         و ای کاش می دانستی در این لحظات لب های خشک و صورتی رنگت را چقدر دوست دارم...

 

حل شدم در گرمی آغوش تو